تبليغاتX
به نام تنهاترین تنها
نمی دونم...مگه آدم چند بار به غلط کردن می یفته؟ها؟چه قدر؟


می گن مار گزیده از ریسمون سیاه سفید می ترسه!!!اما من اینگار دوست دارم آقا ماره(شاید هم خانم ماره)من و نیش بزنه!!!!


خیلی روزگار نامردی شده...خیلی....به خودتم نمی تونی اعتماد کنی چه برسه به******


راستش باز دلم گرفته!از اون گرفتنا...می دونی؛وقتی آدم دلش همیشه

 می گیره و  تنها باشه؛همیشه خدا رو حس می کنه و آروم میشه.وای به

روزی که خدا رو معامله کنی!(الان دیگه می خوام بمیرم)


شاید بگی عجب بی مذهبیه؟می گه خدا رو معامله کرده؟آره!این کارو

کردم.من این اشتباه و کردم.من زیر قولم زدم!


با خودم می گم,آمنه حقته!باید خدا همچین پس گردنی بهت بزنه که نفهمی

 از کجا خوردی،اینم نه!اصلا یه جور بزنه که نتونی از جات پاشی!


یا به قول دوستم زهرا "همچین بزنه که صدا بدی!"


می بینی به چه روزی افتادم خدا؟بگی از زندگی چی فهمیدی ؟میگم

هیچی...کجا رفت اون آمنه ای که عاشق درسش بود؟


با دستای خودم؛واسه خودم قبر کندم,بی صدا خودم و کشتم و خودم و قبر

کردم!!!!


آره عزیزم؛این و می گن تنهایی!وقتی خدا هم تنهات می ذاره!(اصلاح کنم من

 خدا رو تو کارام نادیده گرفتم!اونم گفت باشه آمنه خانوم...


یادم می مونه؛این نیز بگذرد!!!)


خدا کجایی ببینی چه حالیم؟


می گن آدم وقتی داره اشتباه می کنه،یه الهام درونی بهش می گه کارت

 غلطه ،نکن این کارو!!!جالب بود بهم گفت و من شنیدم اما با سر رفتم!!!


جالب می دونی کجاست؟اینجا که از خدا کمک می خواستم تا کمکم کنه،تا

سریعتر و بهتر بیفتم تو چاه!!حالا بهم بخند!!!


خلاصه افتادم تو چاه!!!به قول شاعر"مثل خر موندیم تو گل"...


از وقتی افتادم این تو؛ کاملاup side down شدم.از آدما فراری بودم؛

فراری تر شدم,حرف زدنمون هم جاهلی شده!!!


میدونی یه اشتباه که کنی,تا آخر بازی دیگه فاتحت خوندس!انگار داری

شطرنج بازی می کنی!!!


آخه تو دیگه چرا باهام شطرنج بازی کردی؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:23  توسط آمنه  |